مردي در کنار ساحل دورافتاده اي قدم ميزد. مردي را در فاصله دور مي بيند که مدام خم ميشود و چيزي را از روي زمين بر ميدارد و توي اقيانوس پرت ميکند. نزديک تر مي شود، ميبيند مردي بومي صدفهايي را که به ساحل ميافتد در آب مياندازد.
- صبح بخير رفيق، خيلي دلم ميخواهد بدانم چه ميکني؟
- اين صدفها را در داخل اقيانوس مي اندازم. الآن موقع مد درياست و اين صدف ها را به ساحل دريا آورده و اگر آنها را توي آب نيندازم از کمبود اکسيژن خواهند مرد.
- دوست من! حرف تو را مي فهمم ولي در اين ساحل هزاران صدف اين شکلي وجود دارد. تو که نميتواني آنها را به آب برگرداني خيلي زياد هستند و تازه همين يک ساحل نيست. نمي بيني کار تو هيچ فرقي در اوضاع ايجاد نميکند؟
مرد بومي لبخندي زد و خم شد و دوباره صدفي برداشت و به داخل دريا انداخت و گفت:
"براي اين يکي اوضاع فرق کرد… !"
به راستی همگان درصددند تا قدمت همه عرصه های پزشکی، کشاورزی، صنعتی و... را بررسی کنند اما وقتی صحبت از انسان و پیدایش او در کره زمین می شود بی شک می گوییم که انسان موجودی است بافرهنگ اما آیا شاخص های فرهنگی که تاکید بر فرهنگی بودن جامعه انسانی دارد بر انسان های اولیه حاکم بوده است؟ در این رابطه با جلال الدین رفیع فر به گفت وگو نشستیم. وی دارای دکترای انسان شناسی از دانشگاه سوربن فرانسه و از اعضای هیات علمی دانشکده علوم اجتماعی دانشگاه تهران و همچنین مرکز تحقیقات علمی فرانسه ENRS و از سال ۱۳۶۷ رسماً دانشیار گروه آموزش انسان شناسی دانشکده علوم اجتماعی است.
پیدایش اولیه انسان در کره زمین را با توجه به نظریات مختلف علمی موجود می توانیم در حدود چهار میلیون سال پیش در نظر بگیریم اما برای توجیه این زمان لازم است سابقه اش را بررسی کنیم که در حال حاضر دو دیدگاه مهم برای ارائه یک تعریف جامع، دقیق و علمی از انسان بیش از سایر دیگر تعریفات مورد توجه قرار گرفته که در تعریف اول یک دیدگاه زیست شناسی را مدنظر دارد و شاخص های جسمانی انسان را به عنوان محور تعریف برای انسان در نظر می گیریم یعنی انسان پستانداری است که بر روی دو پا راه می رود و دارای ۲۳ جفت کروموزوم است اما تعریف دوم که بیشتر نقطه نظرات علمای علوم انسانی را مدنظر دارد و می گوید انسان موجودی است بافرهنگ. در واقع تاکید بر فرهنگی بودن جامعه انسانی است که این خصیصه این جامعه را از سایر جوامع به راحتی مجزا می کند. بنابراین براساس تعریف دوم سابقه انسان را می توان دست کم بین دو تا دو و نیم میلیون سال در نظر گرفت زیرا قدیمی ترین آثار فرهنگی پیدا شده به همین زمان مزبور تعلق دارد.
● قدمت چهار میلیون ساله انسان
براساس قوانین شناخته شده در علم زیست شناسی کلیه موجودات از جمله انسان دارای قابلیت هایی هستند که با هدف تطبیق با محیط دچار تغییر می شوند، انسان هم از این قاعده مستثنی نبوده و نیست و شواهد موجود نشانگر آن است که از قدیمی ترین اسکلت های به دست آمده از انسان تا به امروز تغییرات جسمانی قابل توجهی قابل مشاهده است که براساس مطالعات علمی مشخص شده که این تغییرات عمدتاً با هدف تطبیق با محیط و از طریق جهش های ژنتیکی به طور غیرارادی عمل می کند که این تغییرات پس از مدت زمانی امکان مقایسه نمونه های قبلی با نمونه های جدیدتر را فراهم کرده و قابل شناسایی می شود. بنابراین با توجه به این قابلیت ها نباید انتظار داشت که در طول چهار میلیون سال گذشته جسم انسان دچار هیچ گونه تغییری نشده باشد. لازم به ذکر است که این تغییرات صرفاً فیزیکی است و ماهیت انسان را تحت تاثیر قرار نمی دهد. ویژگی های قدیمی ترین نمونه های به دست آمده از انسان نشانگر آن است که انسان های اولیه در مقایسه با انسان های امروزی دارای قدی کوتاه تر، جمجمه ای کوچک تر و آرواره های قوی با ۳۲ دندان که ترکیب دندان ها بیشتر به گیاه خواری تمایل نشان می دهد و همچنین دست هایی اندکی بلندتر هستند که نمونه مشخص آن دو اسکلت معروفی است که در دهه ۱۹۷۰ و ۱۹۹۰ از دره لفارس در کشور فعلی اتیوپی به دست آمده است که یکی دختر ۱۸ ساله ای با نام لوسی و دیگری رامیدو یک پسر بالغ بوده که مطالعات انجام شده روی این دو اسکلت نشان داده است این نمونه ها که قدمت بین ۵/۳ تا ۴ میلیون سال را داشته اند اولاً روی دو پا راه می رفته اند، دست ها و پا هایشان کاملاً شبیه انسان های امروزی و اندازه قدشان حدود یک متر و بیست سانتی متر بوده و گنجایش جمجمه آنها حدود ۵۰۰ سانتی مترمکعب (یک سوم انسان های امروزی) تعیین شده است و زیستگاه این نمونه ها جنگل های آفریقای شرقی است که در حال حاضر کشور های اتیوپی، کنیا و تانزانیا را دربرمی گیرند. در واقع کشف لوسی و رامیدو در این منطقه از جهان به عنوان قدیمی ترین فسیل های شناخته شده ای که می توان آنها را به عنوان اجداد انسان های امروزی دانست باعث شده که دانشمندان خاستگاه انسان را شرق آفریقا معرفی کنند. اما نبود عناصر فرهنگی تنها مشکلی است که برای اثبات انسان بودن این نمونه ها وجود دارد، به همین دلیل برای زیست شناسان انسان بودن این نمونه ها تایید شده است ولی برای انسان شناسان فرهنگی این نمونه ها ۱- هوموهابیلیس ها، ۲- هوموارکتوس ها، ۳- سنیانتروپ ها انسان نما نامیده می شود.
● هوموهابیلیس ها
▪ هوموهابیلیس ها خالق ابزارهای ابتدایی:
از زمانی که اولین عناصر فرهنگی یعنی یک سلسله ابزار های سنگی با قدمت حدود ۵/۲ میلیون سال پیدا می شوند کم کم می توان از حضور انسان بر روی کره زمین با اطمینان بیشتری صحبت کرد و انسان های خالق این ابزار های ابتدایی نمونه هایی هستند که هوموهابیلیس انسان ماهر نامیده می شوند. مهارت این انسان ها که همچنان و تنها در شرق آفریقا زندگی می کرده اند از ساختن ابزار های سنگی بسیار ساده که غالباً برای شکار و یا انجام کارهای روزمره دیگر می توانسته مورد استفاده قرار بگیرد بوده است. هوموهابیلیس ها در مقایسه با نمونه های قبلی دارای قدی بلندتر حدود ۱۴۵ سانتی متر بوده و جمجمه ای بزرگتر که حدود بین ۷۰۰ تا ۹۰۰ سانتی متر مکعب گنجایش داشته است البته تفاوت های دیگری هم در سایر اندام ها می توان در این نمونه ها نسبت به نمونه های قبلی مشاهده کرد. اما هنوز عده ای از صاحب نظران هستند که ابزارهای سنگی ساخته شده توسط این نمونه ها را به عنوان ابزار نمی پذیرند زیرا معتقدند این تولیدات در چارچوب تعریفی که از ابزار ارائه می شود قرار نمی گیرد. در واقع در این تعریف گفته شده ابزار یعنی وسایلی که برای ساختن وسایل دیگر مورد استفاده قرار گیرد نه هر چیزی که انسان می تواند از آن به عنوان یک وسیله برای منظوری خاص مورد استفاده قرار دهد بنابراین این نمونه ها نیز برای عده ای همچنان انسان نما در نظر گرفته می شود.
● هوموارکتوس ها
از حدود دو میلیون سال پیش اسکلت هایی از انسان به دست آمده که علاوه بر دارا بودن ویژگی های بسیار نزدیک به انسان امروزی قادر به تولید وسایل بودند که کاملاً با تعریفی که از ابزار گفته شد مطابقت دارد و این نمونه ها در اصطلاح علمی هوموارکتوس انسان راست قامت نامیده می شوند که قادر به تولید این ابزارها بودند و در حال حاضر دو نقطه از جهان یعنی شرق آفریقا و منطقه قفقاز در آسیا کشور فعلی گرجستان قدیمی ترین اسکلت هایی از این نوع را با قدمت بین ۸/۱ تا دو میلیون سال پیش ارائه دادند. هوموارکتوس ها از نظر جسمانی از گردن به پائین تفاوت چشم گیری با انسان های امروزی ندارند، تنها می توان تفاوتی در جمجمه و آرواره آنها با انسان های امروزی مشاهده کرد که گنجایش جمجمه هوموارکتوس ها به حدود ۱۲۰۰ سانتی متر مکعب افزایش پیدا کرده بود و متوسط قد آنها ۵۰/۱ تا ۶۰/۱ سانتی متر بوده که آنها ابزارسازهای بسیار ماهری بودند و بعضی ابزارهای به دست آمده از هوموارکتوس ها از نظر مواد اولیه، نوع سنگ و تکنولوژی ساخت بسیار قابل توجه هستند. این انسان ها معیشت شان مبتنی بر شکار و گردآوری بوده است و عمده ابزارهایی که می ساختند در این زمینه مورد استفاده قرار گرفت.
● سنیانتروپ ها
نمونه های چینی آنها که سنیانتروپ نامیده می شوند در حدود ۸۰۰ هزار سال پیش در غاری به نام شوکوتین در نزدیکی شهر فعلی پکن زندگی می کردند که تکنیک های تولید آتش را می شناختند و برای تولید آن در محل های مسکونی خود مورد استفاده قرار می دادند اما به کارگیری تکنیک های تولید آتش از یک طرف و ساختن ابزارهای بسیار دقیق و کارآمد با بهره گیری از تکنیک های پیچیده که نشان دهنده بهره مندی از دانشی قابل قبول بود جای هیچگونه تردیدی را برای حضور فرهنگ در جامعه این انسان ها باقی نمی گذارد و نمونه های اخیر تا حدود ۱۰۰ هزار سال پیش در سه قاره آسیا، اروپا و آفریقا زندگی می کردند و از آن زمان به بعد هیچ نشانه ای از حضور این انسان ها به دست نیامده است.
● هوموساپینس ها
در حدود ۳۰۰ هزار سال پیش حضور انسان با مشخصات کمی متفاوت تر در آسیا و آفریقا تایید شده است. این انسان که هوموساپینس انسان اندیشمند نامیده می شود مدت ها بعد به دو دسته تقسیم شده اند که دسته اول معروف به انسان نئاندرتال هستند. نئاندرتال ها با جمجمه های بزرگ تر از نمونه های امروزی از انسان مدرن متمایز می شوند که این نمونه ها دست کم در سه قاره آسیا، اروپا و آفریقا تا چهل هزار سال پیش حضور داشتند اما تجمعات شان در اروپا به خصوص اروپای مرکزی و همچنین غرب آسیا بوده است و از آن زمان دیگر نشانه ای از وجود آنها نمی توان بر روی کره زمین به دست آورد و ایران هم یکی از کشورهایی است که نشانه های دقیق و جالبی از سکونت این نوع انسان ارائه کرده است. اما دسته دوم هوموساپینس انسان امروزی نامیده می شود که قدیمی ترین نمونه آن در فلسطین با قدمت نزدیک به صد هزار سال یافت شده است. این نمونه دست کم تا به امروز بر روی کره زمین زندگی می کند و از حدود ۳۵ هزار سال پیش تمام قاره ها را به تسخیر خود درآورده است و شروع جدیدی در تاریخ زندگی انسان را نوید داده است که به دوره عصر حجر جدید معروف است. مهمترین شاخص آن پیدایش هنر در جامعه انسانی است و شاخص دیگر آن پیدایش پرستشگاه های عمومی است که غالباً در غار های زیرزمینی که نور طبیعی دریافت نمی کرده اند ایجاد شده و ویژگی مهم این پرستشگاه ها، تصویر حکاکی و یا نقاشی شده بر روی سقف و دیواره های آن است. تصاویری که در این پرستشگاه ها ترسیم شده اند غالباً تصاویر حیواناتی خاص بوده اند که به احتمال زیاد نمادهای مذهبی را تشکیل می دهند. در واقع جامعه انسانی در این مقطع به نظر می رسد با وجود اینکه هنوز از اقتصاد مصرفی تبعیت می کرده و شیوه زندگی مردمان آن کوچندگی بوده است به یک ساختار فرهنگی نسبتاً پیچیده رسیده بود که نمادهای مذهبی و پرستشگاه های عمومی به خوبی پیچیدگی این ساختار را نشان می دهند.
● پیدایش انقلاب نوسنگی
در حدود ۱۵ هزار سال پیش جامعه انسانی وارد مرحله دیگری از تحولات فرهنگی عمیق می شود. انسان ها در این مقطع و تنها در خاورمیانه موفق می شوند با اهلی کردن اولین حیوانات و همچنین روی آوردن به کشاورزی ساختار اقتصادی خود را تغییر داده و وارد ساختار جدیدی که به آن اقتصاد تولیدی می گوییم شوند. در واقع دیگر دامداری و کشاورزی در این مقطع برای اولین بار با زندگی انسان آمیخته شد و مدت کوتاهی شیوه زندگی انسان را تغییر می دهد و پیدایش جوامع روستایی نتیجه این تحول است که تحول به قدری با اهمیت است که دانشمندان آن را یک انقلاب نوسنگی می نامند، انقلابی که در نهایت منجر به یک سلسله تغییرات بنیادی در جامعه انسانی شد و جوامع امروزی را شکل داد. این انقلاب در همه عرصه های اجتماعی، فرهنگی جامعه انسانی توانست عمل کند؛ ارزش ها، قوانین، نوع سکونت، تکنولوژی و حتی ساختار خانواده و باورها نیز از این تحولات مستثنی نبوده است. همچنین اختراعات جدید خصوصاً در تکنولوژی استفاده از فلزات و ابداع سفالینه از دیگر اختراعات مهم این دوره به شمار می آیند.
به نظر می آید به وجود آمدن پدیده مالکیت از دیگر تحولات مهم این دوره بوده باشد. به هر حال این تحولات در نهایت زمینه های پیدایش یک ساختار جدید اجتماعی، فرهنگی دیگر را فراهم کردند که منجر به پیدایش اختراع خط و همچنین جامعه شهری شد که باز هم در خاورمیانه این اتفاقات را شاهد بودیم.
پسر به سفر دوری رفته بود و ماه ها بود که از او خبری نداشتند ...
مادرش دعا می کرد که او سالم به خانه باز گردد .هر روز به تعداد اعضاء خانواده اش نان می پخت و همیشه یک نان اضافه هم می پخت و پشت پنجره می گذاشت تا رهگذری گرسنه که از آنجا می گذشت نان را بر دارد .
هر روز مردی گوژ پشت از آنجا می گذشت و نان را بر میداشت و به جای آنکه از او تشکر کند می گفت: هر کار پلیدی که بکنید با شما می ماند و هر کار نیکی که انجام دهید به شما باز می گردد !!!
این ماجرا هر روز ادامه داشت تا اینکه زن از گفته های مرد گوژ پشت ناراحت و رنجیده شد و به خود گفت : او نه تنها تشکر نمی کند بلکه هر روز این جمله ها را به زبان می آورد . نمی د انم منظورش چیست؟
یک روز که زن از گفته های مرد گوژ پشت کاملا به تنگ آمده بود تصمیم گرفت از شر او خلاص شود بنابر این نان او را زهر آلود کرد و آن را با دستهای لرزان پشت پنجره گذاشت، اما ناگهان به خود گفت : این چه کاری است که می کنم ؟
بلافاصله نان را برداشت و دور انداخت و نان دیگری برای مرد گوژ پشت پخت .
مرد مثل هر روز آمد و نان را برداشت و حرف های معمول خود را تکرار کرد و به راه خود رفت.
آن شب در خانه پیر زن به صدا در آمد . وقتی که زن در را باز کرد ، فرزندش را دید که نحیف و خمیده با لباسهایی پاره پشت در ایستاده بود او گرسنه ، تشنه و خسته بود
در حالی که به مادرش نگاه می کرد ، گفت: مادر اگر این معجزه نشده بود نمی توانستم خودم را به شما برسانم . در چند فرسنگی اینجا چنان گرسنه و ضعیف شده بودم که داشتم از هوش می رفتم . ناگهان رهگذری گوژ پشت را دیدم که به سراغم آمد . او لقمه ای غذا خواستم و او یک نان به من داد و گفت : این تنها چیزی است که من هر روز میخورم امروز آن را به تو می دهم زیرا که تو بیش از من به آن احتیاج داری .
وقتی که مادر این ماجرا را شنید رنگ از چهره اش پرید. به یاد آورد که ابتدا نان زهر آلودی برای مرد گوژ پشت پخته بود و اگربه ندای وجدانش گوش نکرده بود و نان دیگری برای او نپخته بود ، فرزندش نان زهر آلود را می خورد .
به این ترتیب بود که آن زن معنای سخنان روزانه مرد گوژ پشت را دریافت:
هر کار پلیدی که انجام می دهیم با ما می ماند و نیکی هایی که انجام می دهیم به خود ما باز می گردد
عاشق شدن
آنقدر بخندی که دلت درد بگیره
بعد از اینکه از مسافرت برگشتی ببینی هزار تا نامه داری
برای مسافرت به یک جای خوشگل بری
به آهنگ مورد علاقت از رادیو گوش بدی
به رختخواب بری و به صدای بارش بارون گوش بدی
از حموم که اومدی بیرون ببینی حو له ات گرمه !
آخرین امتحانت رو پاس کنی
کسی که معمولا زیاد نمیبینیش ولی دلت میخواد ببینیش بهت تلفن کنه
توی شلواری که تو سال گذشته ازش استفاده نمیکردی پول پیدا کنی
برای خودت تو آینه شکلک در بیاری و بهش بخندی !!!
تلفن نیمه شب داشته باشی که ساعتها هم طول بکشه
بدون دلیل بخندی
بطور تصادفی بشنوی که یک نفر داره از شما تعریف میکنه
از خواب پاشی و ببینی که چند ساعت دیگه هم میتونی بخوابی !
آهنگی رو گوش کنی که شخص خاصی رو به یاد شما مییاره
عضو یک تیم باشی
از بالای تپه به غروب خورشید نگاه کنی
دوستای جدید پیدا کنی
وقتی "اونو" میبینی دلت هری بریزه پایین !
لحظات خوبی رو با دوستانت سپری کنی
کسانی رو که دوستشون داری رو خوشحال ببینی
یه دوست قدیمی رو دوباره ببینید و ببینید که فرقی نکرده
عصر که شد کنار ساحل قدم بزنی
یکی رو داشته باشی که بدونید دوستت داره
یادت بیاد که دوستای احمقت چه کارهای احمقانه ای کردند و بخندی و بخندی و ....... باز هم بخندی
اینها بهترین لحظههای زندگی هستند
قدرشون روبدونیم
زندگی یک هدیه است که باید ازش لذت برد نه مشکلی که باید حلش کرد
وقتی
زندگی 100 دلیل برای گریه كردن
به تو نشان میده
تو 1000 دلیل برای خندیدن
به اون نشون بده.
چارلی چاپلین
***
در عالم کنوني هر چند که سياست و اقتصاد و علم و ادب شئون ظاهراً جدا و مستقل از يکديگرند، همه در حقيقت در زمره مظاهر تجددند. هيچکس علم يا سياست و ادبيات جديد را عين تجدد نميداند و اگر اينها را متجدد بخوانند، مي پندارند که تجدد بر آنها عارض شده است نه اينکه در جوهر خود متجدد باشند. براي هيچکس آسان نيست که سياست و علم و حتي اقتصاد را چنان درک کند که تجدد در ذات آن مأخود و ملحوظ باشد معمولاً مي پذيرند که علم و سياست متجدد شده است. اما اين نکته به آساني درک نميشود که علم و سياست جديد، صورت متجدد شده علم و سياست قديم نيست بلکه علم و سياستي از سنخ و نوع ديگر است. اينها در زمان تجدد يا درست بگوييم با زمان جديد به وجود آمده و با بسط آن قوام يافته اند تا آنجا که متجدد بودن، ضامن پيوستگي و اتصال سياست و اقتصاد و علم و ادب جديد به يکديگر است. اينها از بيرون و طبق يک برنامه با هم هماهنگ نشده اند بلکه از يک سرچشمه آب ميخورند و اصول مشترکي آنها را راه ميبرد. اگر در جايي اين تعادل وجود ندارد بايد وجه بي تعادلي را يافت. اين بي تعادلي در جهان توسعه نيافته و در حال توسعه که تجدد را اقتباس کرده است و ميکند، يک امر قهري و طبيعي است. زيرا در جهان توسعه نيافته تجدد را به عنوان عرض و امر عرضي اقتباس مي کنند و اجزاء آن را کنار هم مي گذارند. در پايان تاريخ تجدد هم بعيد نيست که در جهان توسعه يافته بحرانهائي ظهور کند و پيوندها سست شود و تعاضد و هماهنگي ميان شئون سستي گيرد و اين سستي در درک و فهم نيز اثر بگذارد. در اين وضع چه بسا قدرت سياست نيز وسوسه ميشود که دامنه قهر و غلبه خود را توسعه دهد و نظم جامعه و فرهنگ را دستکاري کند. در اين مرحله اصول از ياد ميرود يا مورد چون و چرا قرار مي گيرد. معهذا اکنون در اروپاي غربي و آمريکاي شمالي و در همه جهان توسعه يافته علم و سياست و اقتصاد و فرهنگ هنوز همبستگي آشکار دارند. اگر اين را مي دانستيم وقتي مي ديديم در فلان کشور توسعه نيافته يا در حال توسعه ميان دانشگاه و سياست و اقتصاد و صنعت هيچ تناسبي وجود ندارد، به فکر فرو مي رفتيم که بدانيم اين بي تعادلي و عدم تناسب از کجاست و اگر دوام يابد چه عوارض و مشکلاتي از آن ناشي مي شود ولي مي بينيم و مي دانيم که تا کنون نپرسيده ايم و اين بدان معني است که ما هنوز به تاريخ و تعادل آن چنانکه بايد نينديشيده ايم و بي تعادلي هنوز به صورت مسئله در نيامده است. درست بگويم اصلاً پرسش تجدد هنوز پرسش جهان ما نشده است. وقتي تجدد برايمان يک لفظ يا حداکثر يک صفت عارضي باشد چگونه از سياست متجدد يا علمي که عين تجدد است بگوئيم. در چنين وضعي است که من مي خواهم پرسشي عجيب پيش آورم و بپرسم که فوتبال چه نسبتي با جهان جديد و چه جايگاهي در تجدد کنوني دارد. اگر فهم متجدد بودن علم و اقتصاد دشوار است، چگونه فوتبال را به تجدد منسوب کنيم و مگر نه اينست که همه مردم در همه زمانها مي توانسته اند گويي بزرگتر از گوي چوگان بسازند و با پا و سر و تمام بدن خود بجز دستها به آن ضربه بزنند و بکوشند آن را به دروازه حريف برسانند. اينکه ساختن توپ فوتبال و بخصوص توپ حساس نسبت به خط دروازه در دوران پيش از تجدد ميسّر نبود، سخن ديگري است. من نمي گويم شمشير بازي و بعضي ورزشهاي رزمي بدان جهت که داوران در مسابقات از ابزار مدرن براي تشخيص ضربات موثر و قابل قبول استفاده مي کنند، متجددند. شمشير بازي يک ورزش است و اختصاص به دوران خاصي ندارد. حتي ورزشي مثل تنيس در ذات خود مدرن نيست پس فوتبال چه دارد که آن را مدرن کرده است؟ اگر توجه عمومي و نفوذ در بازار و سرمايه گذاري ملاک باشد نه فقط بعضي ورزشهاي ديگر را نيز مي توانيم مدرن بخوانيم بلکه صنايعي مثل ساخت اسباب بازي هم در زمره امور بالذات مدرن قرار ميگيرد. ترديدي نيست که ساخت اسباب بازي متعلق به دنياي مدرن است اما از مظاهر مدرنيته نيست ولي فوتبال يکي از مظاهر دوران پاياني تجدد است. براي اثبات تعلق ذاتي فوتبال به جهان تجدد بايد در شأن و نقش و جايگاه و اثر فوتبال در اين عالم تأمل کرد. فوتبال در اين جهان چه جايگاهي دارد و چه مي کند و اگر نباشد چه ميشود؟ از آخر آغاز کنيم. فوتبال نمي تواند نباشد. يعني با هيچ نيرويي نمي توان فوتبال را از جهان مدرن حذف کرد. مراد اين نيست که اگر فوتبال نباشد مردم اعتراض مي کنند و براي بودنش فشار مي آورند. قدرت فوتبال فرع علائق روانشناسي اشخاص نيست بلکه امري وراي آنست و در زندگي مردم و در رسانه ها و حتي در روابط بين المللي مقام و اثري دارد که سياست ها و حکومت ها نميتوانند در مورد آن هر تصميمي که بخواهند بگيرند. چند سال پيش که مشکلي در فوتبال ما به وجود آمد ما که در سياست و مذاکرات سياسي معمولاً روي حرف خود مي ايستيم همه شرايط فدراسيون بين المللي فوتبال را پذيرفتيم. توجيه قضيه اين بود که اگر فوتبال ما از شرکت در مسابقات منطقه?اي و بين المللي محروم شود، تماشاگران و دوستداران فوتبال ناراضي ميشوند و براي تأمين رضايت آنان بوده است که هر چه فيفا گفت پذيرفته شد. اين درست است اما ظاهر قضيه است. حقيقتش اينست که ساز بسياري از جامعه هاي کنوني بدون فوتبال ناساز ميشود. آمريکا هم که در دهه هاي اخير کمتر به فوتبال اعتنا داشت، اکنون به فوتبال رسمي رو کرده است. تا آنجا که راديو و تلويزيون و روزنامه هاي آمريکا هم در بخش اخبار ورزشي تمام يا بيشتر صفحات و وقت خبر ورزشي را به فوتبال اختصاص ميدهند. حتي بسکتبال و تنيس که در بازار جهاني پول و تبليغات جايگاهي دارند، سهم شان در خبر روزنامه و راديو وتلويزيون اندک و ناچيز است. هفته اي يکبار خبري از NBA ميگويند و سالي چند بار از مسابقه بزرگان و نامداران تنيس مختصر گزارشي ميدهند. ورزشهاي ديگر، ورزشهاي محلي?اند. کشتي ورزش باستاني ماست و عده اي از کشتي گيران ما به مقام قهرماني جهان رسيده اند. معهذا کشتي را با فوتبال قياس نميتوان کرد. وقتي تلويزيون بازي فوتبال پخش ميکند، هيچ چيز حتي تلاقي آن با وقت خبر يا اوقات شرعي و قدسي موجب قطع گزارش و مانع پخش آن نمي شود. يعني اگر لازم باشد وقت خبر را هم پس و پيش ميکنند. اما بسيار اتفاق افتاده است که در راديو و تلويزيون مسابقه نهايي کشتي يا واليبال پخش مي شده است که يک يا دو دقيقه مانده به اتمام مسابقه برنامه قطع شده و به جاي آن آگهي تجارتي يا صداهايي شبيه موسيقي پخش کرده اند و پروا نداشته اند که صدها هزار يا ميليونها تماشاگر تا چه اندازه از اين بي ذوقي و بي باکي و تحکّم ناراحت مي شوند و در برابر آگهي بازرگاني يا هر چيز ديگر که پخش مي شود عکس العمل هاي منفي نشان مي دهند. پس رعايت علاقه و توجه مردم آن اهميتي که معمولاً مي پندارند، ندارد و تبعيض ميان ورزشهايي که نام برديم نشانه آن است که نفوذ فوتبال از جاي ديگر است نه به ملاحظه علاقه اي که مردم به آن دارند. البته اگر مردم به فوتبال علاقه نداشتند نمي توانستيم از اهميت و شأن آن در زمان کنوني بگوئيم اما اين علاقه به جايگاهي که فوتبال در زندگي ما دارد باز مي گردد. پس براي اينکه مقام و اهميت فوتبال را بشناسيم بايد بينديشيم و تحقيق کنيم که چرا فوتبال تا اين اندازه مورد علاقه مردمان در سراسر جهان است. پرسش را به صورت ديگري مطرح کنيم ما چه نيازي به فوتبال داريم؟ و فوتبال به ما چه ميدهد و اگر نبود چه کمبودي حس مي کرديم؟ روانشناس ميتواند بگويد که فوتبال حس غلبه جويي و خشونت طلبي مضمر در وجود ما را ارضاء ميکند.
روانشناس سياسي هم شايد اين قضيه را به جهان سياست ببرد و بگويد اين جنگ هاي منطقه اي جوابگوي ميل جهان کنوني به خشونت و جنگ نيست. جهاني که مايل به جنگ و خشونت است و از آزادي و صلح و کرامت انسان و حقوق بشر مي گويد بايد چيزي را اختراع کند که در آن دوگانه هايي نظير جنگ و صلح، قهر و دوستي و عدم تفاهم و هم داستاني جمع شده باشد. بنابراين رأي، فوتبال کارگشاي جهاني است که ميان صلح و جنگ و آزادي و قهر و دوستي و کين توزي بسر مي برد و تمني دارد که به مدد فرهنگ از اين وضع خارج شود. من فعلاً نمي گويم که اين تمني، تمناي محال است. اما وقتي به فوتبال مي انديشم مي بينم که اين بازي، بازي تجاوز و دفاع، اعمال قهر و پيروي از قانون، بيرحمي و جوانمردي، سرکشي و اطاعت، توانايي و ناتواني، خنده و گريه و شادي و غم است. اين بازي با اين اوصاف استعداد آن را داشته است که در جهان غلبه سود و سوداگري جاي شايسته اي پيدا کند. براي اينکه اين جايگاه محرز شود، فوتبال ميبايست به يک تجارت بزرگ مبدل شود اگر اتومبيلراني و تنيس بعنوان ورزش در بازار پول و سرمايه به جايگاه مهمي رسيده اند، فوتبال نه فقط در بازار سرمايه نفوذ کرده بلکه در خانه و زندگي و در زبان و درک مردمان وارد شده و با آن درآميخته است تا جايي که مي توان گفت در جهان ما از ميان شئون تجدد کمتر چيزي به اندازه فوتبال در سراسر جهان فراگير شده و به پستوي زندگي مردمان راه يافته است. مي گويند فوتبال بازي و ورزش است و به وقت آزاد و فراغت مردمان تعلق دارد. آري در بادي نظر فوتبال بازي و ورزش است و براي بسياري از مردم حکم تفريح و تفنن دارد اما فوتبال اگر براي تماشاچيان بازي باشد (که تماشاچيان هم سازمان داده ميشوند) در بازي جهان جديد يک نهاد تجاري - فرهنگي است و تا وقتي که اين بازي يک تجارت جهاني نشده بود، شأن سياسي- اجتماعي کنوني را نداشت تا پنجاه سال پيش فوتباليست فقط يک ورزشکار بود. اکنون اگر کسي در عداد نامداران فوتبال در آمده باشد، درآمدي کلان مخصوصاً از طريق شهرت و تبليغات بازار دارد و اگر امکان بازي کردن در تيم هاي بزرگ را بدست نياورد، در رديف هاي بعدي سپاه فوتبال خدمت ميکند. به هرحال تا هزاران فوتباليست در تکاپوي رسيدن به عضويت در تيمهاي آرسنال و اينترميلان و بارسلونا و بايرن و چلسي و رئال مادريد و منچستر يونايتد و ميلان و چند باشگاه ديگر سرو دست و پايشان نشکند، پنجاه شصت نفر از آنان در عداد مشهورترين و پردرآمدترين مردم جهان قرار نمي گيرند. پيوند فوتبال با تلويزيون هم امر اتفاقي نيست. تلويزيون به جهاني شدن فوتبال و شيوع آن در همه جا کمک کرده است ولي سخن اين است که فوتبال استعداد جهاني شدن داشته و به آساني ميتوانسته است تلويزيوني شود. اگر لوازم جهان جديد همه به هم بسته اند، پيوند تلويزيون و فوتبال را هم از اين حکم مستثني نميتوان کرد. در اين نسبت نه فوتبال از تلويزيون بي نياز بود و نه تلويزيون ميتوانست و ميتواند از فوتبال چشم بپوشد. وقتي من دانشجوي رشته فلسفه و علوم تربيتي دانشگاه تهران بودم، يکي از اعضاي تيم ملي فوتبال دوست و همکلاسم بود شايد در کلاس ما غير از من هيچکس نميدانست که او عضو تيم ملي فوتبال است يا اگر مي دانستند برايشان اهميتي نداشت. نميدانم اکنون اگر يک جوان بلندبالاي آراسته و متين و فاضل و مؤدب و عضو تيم ملي فوتبال، در دانشکده اي باشد دانشکده و دانشجويان و استادان همان توجهي به او دارند که به دوست ورزشکار زمان دانشجويي و همکار بعدي من در دانشگاه تهران داشتند در آن زمان فوتبال هنوز يک تفنن بود و تعداد کمي از مردمان به آن علاقه و توجه داشتند اما خيلي زود جايش را باز کرد. در ابتدا اهميت اين توجه و علاقه معلوم نبود و گاهي گمان ميشد که يک پناهگاه غفلت يا مخدري پيدا شده است که مي توان جوانان پرشور و هيجان را به آنجا حواله داد و از توجهي که مردمان به آن مي کنند، مثلاً براي پنهان داشتن و پوشاندن ناروايي ها و نادرستي ها و ايجاد زمينه فريب بهره برد. چنانکه در حدود چهل سال پيش وقتي چندين زنداني را به اين عنوان که قصد فرار داشته اند به رگبار بسته بودند، روزنامه ها با حروف بسيار درشت تيتر زدند که رئيس باشگاه پرسپوليس سيلي محکمي بصورت صفر ايرانياک زد و دو سه روز بعد هم با عذرخواهي و پرداخت مبلغي که در آن ايّام کم نبود اما در قبال پولي که اکنون فوتباليست ها ميگيرند، هيچ بود؛ قضيه به خوبي و خوشي فيصله يافت و کشته شدن زندانيان در آن غوغاي جنگ و آشتي محو شد. پيداست که فوتبال در تعديل و تنظيم و برانگيختن احساسات مردم جهان اثر مسلم دارد اما آن بهره برداري سياسي که مثال زدم بيشتر متعلق به وضع استبداد در جهان توسعه نيافته است. اکنون فوتبال مهمتر از آنست که براي تحت الشعاع قرار دادن يک خبر سياسي به کار گرفته شود. در شبي که مسابقه نهايي فوتبال باشگاههاي اروپا در رم (2009) برگزار ميشد، ده ها هزار نفر از اسپانيا و انگلستان به رم رفته بودند. هزاران مأمور پليس براي حفظ امنيت و پيشگيري از پيشامدهاي خشونت آميز در ورزشگاه و بيرون آن مستقر بودند. نخست وزيران اسپانيا و ايتاليا هم در ورزشگاه حضور داشتند و گفتند که پادشاه اسپانيا هم بوده است. شايد بعضي مقامات سياسي انگلستان هم به رم رفته بودند اما چون تيمشان شکست خورد آفتابي نشدند. معلوم نيست که در آن شب چه جمعيتي از مردم از سراسر جهان اين مسابقه را تماشا کردند. کدام برنامه تلويزيوني را سراغ داريم که يک دهم تماشاگران بازي بارسلونا و منچستر يونايتد بيش از دو ساعت در برابر صفحه ظاهراً روشن اما کدر کننده دل و جان تلويزيون بنشينند و آن را تماشا کنند يا بهتر بگويم مثل تماشاگران تئاتر پيراند للو خود را در صحنه حس کنند و با حوادثي که در زمين اتفاق ميافتد خرسند يا متأسف شوند. سياستمداران اسپانيا و انگلستان براي بهره برداري تبليغاتي از فوتبال به ورزشگاه نميروند. آنها بايد بروند و شرکت شان در مراسم بيشتر به مقتضاي قدرت و نفوذ فوتبال است.
گفته اند که در دوران جديد و با پيش آمد سکولاريزاسيون در جهان غربي، پسيکاناليز جاي اعتراف گناهکاران و تسلاي کشيش را گرفته است يا به تعبيري فوتبال مکمل پسيکانالير است. من کليسا و پسيکاناليز را بسيار مهم ميدانم اما فکر ميکنم که فوتبال جاي هيچيک از آنها را نگرفته است. آيا فوتبال يک سوسيودرام يا پسيکودرام است و مثل آنها شأن آرام بخش و درماني دارد؟ فوتبال وسيله علاج و درمان نيست و براي رسيدن به مقاصد معين و علاج بيماري خاصّ طراحي نشده است. سوسيودرام و پسيکودرام هم بازي نيست بلکه شبه بازي است. آنچه ميتوان گفت اينست که فوتبال يک درام است و اکنون تا حدي جاي رمان و شعر را گرفته است (و خدا کند که اين قول من خطاي فاحش باشد زيرا اگر درست باشد نشانة پيش آمدن يک فاجعه است). فوتبال رمان و شعر خوب نيست اما نمي توان و نبايد گفت: مثل بهترين آگهي هاي تبليغاتي، شعر بي معني و ياوه است. فعلاً از سنت فوتبال با شعر و رمان صرفنظر کنيم. ميدانيم که فوتبال معني و نظم دارد و آن را ميتوان آموزش داد و چنانکه مي بينيم گاهي از علم فوتبال ميگويند و تعبيرهاي عجيبي مثل آکادمي فوتبال و کشتي بزبان مي آورند. مراد از علم فوتبال مجموعة فنون و تاکتيکها و روشهاي آماده کردن شرايط و ترتيب بازي و اجراي درست و بقاعده آنست از ياد نبريم که فوتبال هر چه بشود همواره بازي مي ماند و اهميت آن در بازي بودن آنست.

چیپس در آمریکا متولد شد. اما پدری داشت به نام سیبزمینی سرخ شده که اولین بار در اواخر قرن ١٨ به وسیله شخصی به نام "توماس جفرسون" در آمریکا معرفی شد.
در اوایل قرن ١٩، سیبزمینی سرخ شده به تدریج محبوبیت پیدا کرد تا جایی که وارد فهرست غذایی رستورانها شد.
یکی از شبهای زمستان سال ١٨٥٣ در رستوران "دریاچه ماه" در ساراتوگای ایالت نیویورک شخصی همراه شام، سیبزمینی سرخ شده سفارش داد. پس از دریافت غذا این شخص که ظاهرا "کوریلیوس وندربیلت" نام داشت، با اعتراض به این که سیبزمینیها خوب سرخ نشدهاند و چندان ترد نیستند آنها را به آشپزخانه پس فرستاد.
"جورج کرام"، سرآشپز رستوران که از این انتقاد حسابی عصبانی شده بود برای تمسخر، سیبزمینیها را به نازکی کاغذ برید، به شدت به آنها نمک زد و دوباره سرخشان کرد و محصول را به این خیال که غیرقابل خوردن است سر میز "وندربیلت" برد؛ اما دستپخت "کرام" به جای یک غذای بیمصرف، یک شاهکار از آب درآمد و به همین راحتی چیپس اختراع شد.
صاحب رستوران "دریاچه ماه" به زودی این خوراکی را وارد فهرست غذای خود کرد. چندی بعد "کرام" برای خود رستورانی باز کرد که سیبزمینی نازک سرخ شده را به شهرت رساند. "کرام" اسم این اختراع را به یاد رستوران اول "چیپس ساراتوگا" گذاشت. (چیپس Chips جمع Chip به معنی ورقه و لایه نازک است). به این ترتیب نام چیپس به طور رسمی وارد ادبیات غذایی شد و به زودی رستورانهای دیگر نیز شروع به عرضه آن کردند.
اما این "ویلیام تاپندون" از اهالی اوهایو بود که برای اولین بار چیپس سیبزمینی را از رستوران به مغازههای خواربار فروشی برد. در سال ١٨٩٥ او فروش چیپس را به خواربار فروشیهای محل شروع کرد و وقتی کارش گرفت، طویلهاش را به اولین کارخانه چیپس سیبزمینی دنیا تبدیل کرد. کمکم مصرف چیپس آنقدر زیاد شد که در اولین سالهای قرن بیستم چند شرکت و کارخانه بزرگ برای تولید انبوه آن بنا کردند.
امروزه چیپس سیبزمینی در شکلها، مزهها و مارکهای مختلفی تولید و عرضه میشود که بعضی از آنها به جای ورقههای سیبزمینی از قطعههای ریز به هم پیوسته آن استفاده میکنند.
راستی فکر میکنید اگر در آن شب سرد، "کورپلیوس وندربیلت" مشکلپسند، هوس سیبزمینی سرخ کرده نمیکرد، یا "جورج کرام" آشپز انتقادپذیری نبود، جهان چند سال دیگر در انتظار چیپس باقی میماند؟!
طيف هاي مختلف رنگ قرمز، حالات گوناگوني را خلق ميكنند و بسيار آشكارا و محسوس فضا را به يك فضاي رمانتيك و عاشقانه و يا به يك فضاي شيك و رسمي مبدل ميسازند.
قرمز رنگ بسيار هوشياري است زيرا نظرها را به سرعت به خود جلب ميكند. قرمز رنگ و نماد عشق است و رنگي است كه به طرز شگفتانگيزي احساسات عاشقانه را در وجود انسان بيدار ميسازد.
هر جا قرمز وجود داشته باشد هيجان و نشاط نيز در آنجا هست.
روانشناسان رنگ معتقدند افرادي كه رنگ قرمز را دوست دارند افرادي با اعتماد به نفس بالا، مصمم و جدي، اجتماعي و شجاع هستند.
تحقيقات نشان دادهاست كه در فرهنگهاي كهن و قديمي دو رنگ سفيد و سياه بسيار برجسته به نظر ميرسند و چنانچه رنگ سومي وجود داشت آن رنگ، حتماً رنگ قرمز بود.
در برخي از زبانها براي قرمز مترادفهايي مثل رنگارنگ و زيبا وجود دارد. واژه قرمز چيزي فراتر از يك اسم است.
اين رنگ سبب سر زندگي و تحرك جسم ميشود و امروز به واسطه تحقيقات و مطالعات اين نظريه به يك اصل و قانون علمي مستدل تبديل شده است.
دكتر جان ناش اُت زيست شناس مطرح پس از مطالعات پي در پي به اين نتيجه رسيدند كه گياهان زير شيشه قرمز كه نور خورشيد را به رنگ قرمز از خود عبور مي دهد، چهار برابر سريع تر از گياهاني كه در زير نور خورشيد به رنگ طبيعي هستند رشد ميكنند.
پس از آن مطالعات ديگر دريافتهاند كه قرار گرفتن در معرض نور قرمز 5/13 درصد نيروي فرد را افزايش ميدهد و 8/5 درصد بيشتر از شوك هاي الكتريكي ماهيچه و عضلات دست را تحريك مي كند.
قدرت و تأثير رنگ قرمز به فيزيك و جسم انسان قرنها پيش توسط شماري از دانشمندان به اثبات رسيده است.
از نظر علم انرژي شناسي، قرمز رنگ موفقيت، عشق و شادي است. چيني ها لباسهايي به رنگ قرمز ميپوشند تا شاد باشند از نظر آنها قرمز منبع عظيم انرژي و نشاط روح است.
روانپزشكان به افرادي كه از كسالت، بيحوصلگي، افسردگي و بي حالي رنج ميبرند استفاده از رنگ قرمز را توصيه ميكنند.
البته فراموش نكنيد كه استفاده افراطي از رنگ قرمز نيز ممكن است تاثيري عكس آنچه گفته شد را در محيط بگذارد. بنابراين به اندازه هوشمندانه از قرمز استفاده كنيد تا از اثرات مفيد آن بهرهمند شويد و بوسيله آن شور و شادي و انرژي را به زندگي خود دعوت كنيد.
�رنگ قرمز در خانه
رنگ قرمز ضربان قلب را سريعتر مي كند و از اين رو انرژي زا و هيجانآور است. طراحان داخلي توصيه ميكنند در قسمت هاي كوچك از مقدار كمتري قرمز استفاده كنيد زيرا در غير اينصورت آن فضا كوچك تر به نظر ميرسد.
وجود مقداري رنگ قرمز ميتواند اشتها را تحريك كند و آن را افزايش دهد بنابراين استفاده از مقداري رنگ قرمز در آشپزخانه توصيه ميشود، اما بدليل اينكه رنگ قرمز خيره كننده است و نظر را بسوي خود جذب ميكند، بنابراين در صورت وجود رنگ قرمز در آشپزخانه در حين كار با چاقو و پخت و پز مراقب دستهاي خود باشيد.
هم چنين بدليل اشتها آور بودن رنگ قرمز استفاده از آن در اتاق غذا خوري بسيار توصيه ميشود. حتي مجازيد تمام ديوارهاي اتاق نشيمن را به رنگ قرمز در آوريد و از روميزي و دستمال سفرههاي قرمز رنگ در طيفهاي مختلفش استفاده نمائيد.
اتاقهاي نشيمن نيز رنگ قرمز را دوست دارند! اتاق نشيمن نه چندان بزرگي را تصور كنيد كه دكوراسيون آن به رنگ قرمز باشد. خواهيد ديد كه چه جلوه شيك، تأثير گذار و خوشايندي به خود ميگيرد. رنگ قرمز به فضاي يك اتاقنشيمن عمق ميدهد. گرمابخشي نيز از ساير ويژگيهاي اين رنگ زيبا ميباشد، از اين رو استفاده از آن در اتاقهاي رو به شمال كه آفتاب گير نيستند بسيار موثر و مناسب ميباشد.
رنگ قرمز هم چنين رنگي بسيار مناسب براي راهروهاي داخلي و هال است.
يك نكته در مورد ديوارهايي كه تماماً به رنگ قرمز هستند اين است كه اگر ديوار يكنواخت و خسته كننده به نظر ميرسيد ميتوانيد يك يا چند نوار افقي را متفاوت از كل ديوار رنگ آميزي نمائيد. رنگ قرمز را در اتاق خواب بيشتر در قالب كوسنهاي مخملي يا روتختيهاي زيبا استفاده كنيد. رنگ قرمز به اتاق خواب جلوهاي فريبنده و گرم مي بخشند.
رنگ قرمز باعث هوشیاری انسان می شود، بنابراين وجود آن در اتاق كار لازم است؛ اما از طرفي از آنجايي كه قرمز فشار خود را بالا ميبرد تا حدودي استرس را نيز با خود به همراه دارد. بنابراين سعي كنيد مانند اتاقخواب، در اتاق كار هم تنها به مقداري از رنگ قرمز بسنده كنيد، مثلاً تنها يك صندلي قرمز پشت ميز كارتان قرار دهيد و يا تنها قفسه فايلها را به رنگ قرمز انتخاب كنيد.
�رنگ قرمز در هارموني
اولين نكته اي كه بايد بدانيد اين است كه هيچ اصول و قوانين خاصي در مورد رنگ قرمز و هارموني آن با رنگهاي ديگر وجود ندارد! آيا تا بحال شنيدهايد كه سبز و قرمز هرگز نبايد كنار هم قرار بگيرند؟!
در اين مورد كمي تأمل كنيد، اگر به طبيعت كه بهترين الگو براي هنر است بنگريم خواهيم ديد كه اين دو رنگ چه زيبا كنار هم مينشينند. پس تنها به طبيعت توجه كنيد و الهام بگيريد.
قرمز و سبز يك زوج بسيار مناسب براي يكديگر هستند كه هر كدام در طيفهاي مختلف به زيبايي كنار هم مينشينند و تصويري زيبا را خلق ميكنند. گيلاسهاي سرخ را كنار برگ سبز درخت گيلاس و يا يك لاله قرمز را در يك چمنزار سبز تصور كنيد. سبز و قرمز به همان اندازه كه در طبيعت به زيبايي كنار هم قرار ميگيرند در دكوراسيون داخلي نيز به همان زيبايي كنار هم جلوه ميكنند. بار ديگر يك جنگل را در فصل پاييز در ذهن خود تصور كنيد، ميبينيد چطور قرمز حنايي در كنار نارنجي سوخته و قهوه شكلاتي تيره در كنار هم خالق يك تابلوي زيبا شدهاند؟! پس شما هم ميتوانيد از اين سه رنگ در طراحي اتاقنشيمن خود استفاده كنيد و جلوهاي به زيبايي همان جنگل پاييزي خلق كنيد البته در اين صورت بهتر است بيشتر از عناصر طبيعي نيز در اثاثيه اتاق نشيمن استفاده كنيد، مثلاً از كاناپه هاي چرمي به رنگ فندقي و مجسمه هاي سنگي و ... كه در اين صورت اتاق نشيمن بينظيري خواهيد داشت.
قرمز و زرد نيز همكاران و شركاي بسيار خوبي براي هم هستند هم در طبيعت و هم در طراحي داخلي خانه. براي خلق جلوهاي شيكتر و زيباتر ميتوانيد قرمز را با طلائي تركيب كنيد.
در آشپزخانه نيز بهترين تركيب رنگي از قرمز، تركيب آن با زرد، فيروزهاي و صورتي ميباشد. قرمز و سفيد از تركيبات كلاسيك و بسياز زيبا هستند. سفيد قرمز را تعديل ميكند. به تركيب قرمز و سفيد ميتوان رنگهاي روشن ديگري را نيز از از قبيل نارنجي، صورتي، سبز ليمويي و همچنين ارغواني و آبيروشن را نيز اضافه كنيد كه تركيب رنگي بسيار دوست داشتني را خلق ميكنند و البته باب طبع كودكان هم هستند. شما ميتوانيد در اتاق بازي كودكان از اين تركيب رنگي استفاده كنيد.

پریزاد بیوه جنگاوری بود که سالها پیش در جنگهای ایران و دشمنان کشته شده بود پریزاد دو دختر نوجوان داشت آنها مستمند و بینوا بودند و در هنگام عید تنها شیرینی آنها آب بود . صدای شیپوری که مژده بهار میداد لبخند در چهره غم گرفته آنها باز آورد ، دو فرزند پیاله آب را به پریزاد دادند تا نخست مادر کمی آب بنوشد چشمان پریزاد از این همه غم پر از اشک بود هنگامی می نوشید دو قطره اشک از چشمانش در آن پیاله افتاد .
دختران پریزاد هنگامی که پیاله را گرفتند شگفت زده دیدند در آب ، دو ماهی سرخ بسیار زیبا بازی می کنند .
هر سه با خنده و هیجان به آن ماهی ها نگاه می کردند . صدای در برخواست ! چه کسی می توانست باشد ؟
در پشت در اُخُس ( اردشیر سوم پادشاه هخامنشی ) بود او گفت برای من از رنج شما سخن ها گفته اند دیروز به نزدیکان گفتم روز نخست نوروز را در خانه شما خواهم بود و آمدم که شادی را به شما هدیه کنم اما از پشت در صدای خنده های شما را می شنیدم !
پریزاد و دختران داستان ماهی ها را گفتند اخس بسیار گریست و گفت وقتی فرزندان ایران اینچنین گرفتار غم و تنهایی باشند پادشاهی را ارزشی نیست .
دستور داد یکی از باغهای پادشاهی ایران را به آنها بدهند و برای شادی آنها هر کاری از دستش بر می آمد انجام می داد .
زندگی شاد آنها نتیجه رنج هایی بود کشیده بودند همانگونه که ارد بزرگ اندیشمند فرهیخته کشورمان می گوید : روزهای سخت بهایی ست که باید برای سرافرازی پرداخت .
از آن زمان بر سفره هفت سین ایرانیان ماهی سرخ میهمان شد و تا کنون هر سال همراه نوروز زیبای ماست.
هذیانِ دلِ سرگشته، نباید که دگر گوش کنم
ناگهان !
عشقِ فراموش شده
آتشِ تفتة خاکسترِ خا موش شده
با دم ِگرمِ تمنّاییِ تو شعله گرفت
همچو ققنوسِ برآتش تار و پودم را سوخت!
**
من که پیوسته زعشقِ تو حذر می کردم
بی عنایت زسرِ کوچة معشوقه گذر می کردم
عشقِ ویرانگرِ دلها
به سراغم آمد!
توبه هایم همه باطل گشتند!
جامِ رنگین قَسَمهام همه بشکستند.
آبِ رفته به جوی آمد باز!
خون به جوش آمد باز!
باز من سایه به سایه پی ِتو می گردم
گا هگا هی کشمکش بین من و عشق شروع می گردد *
من ِدیوانه که صد بار قسم خورده بُدم
ترک ِعشق و دل و دلداده کنم؛
موجِ زورق شکنِ عشق، خروشان آمد
زورقِ کوچکِ تنهاییِ من را به کناری افکند
و مرا با خود برد.
کشمکش بین من و عشق ادامه دارد.
همچو آن مردِ غریقی که ندانسته شنا
می زند دست وپا
در میان دریا
غوطه ور می گردم.
باز امّا باورم نیست
منِ غرقة عشق
که دگر نا بودم!
* *
چه خیالِ خامی!
من چو پروانه
زعشقی دیرین
گردِ آن شعلة عشق ِفرح افزای تو می رقصیدم
وگمان می کردم
شعله و نور، رها بخشِ من از تیرگی اند
و نمی دانستم
جان ستانانِ منند
آنگه از آتش ِعشق ِتو حذر می کردم،
که دگر شعلة سوزندة عشق
از وجودم غیر ِ خاکسترِ مرگ
تحفه ای باقی نگذاشته بود!
ـ اثر لب و زبان هر کس همانند اثر انگشت آن منحصر به فرد است.
ـ رشد کودک در بهار بیشتر است.
ـ ۸ دقیقه و ۱۷ ثانیه طول می کشد تا نور خورشید به زمین برسد.
ـ ظروف پلاستیکی تقریباً ۵۰۰۰۰سال در برابر تجزیه مقاومند.
ـ تنها قسمتی از بدن که خون ندارد قرنیه چشم است.
ـ شترمرغ در ۳ دقیقه ۹۵ لیتر آب می خورد.
ـ حس بویایی مورچه با حس بویایی سگ برابری می کند.
ـ کرم های ابریشم در ۵۶ روز ۸۶ برابر خود غذا می خورند.
ـ زمان بارداری فیل به دو سال می رسد.
در یک سانتی متری پوست شما ۱۲ متر عصب و ۴ متر رگ و مویرگ است.
ـ شدیدترین نعره ها متعلق به وال ها است که برابر با صدای موتور جت است.
ـ وقتی یک نوزاد در حال گریه است با صدای ش....ش.... شما آرام می شود به این دلیل که صدای آبی که اطراف نوزاد در شکم مادر است را برایش تداعی می کند، در ضمن این یکی ازدلایلی است که چرا صدای ساحل دریا به انسان آرامش می دهد.
ـ دلفین ها همانند گرگ ها هنگان خواب چشم هایشان را باز می گذارند.
ـ با نگاه کردن به گوش حیوانات می توانیم به تخم گذار بودن یا بچه زا بودن آنها پی ببریم. بدین صورت که تخم گذاران گوششان ناپیدا و بچه زایان گوششان نمایان است، تنها یک اسثتنا وجود دارد آن هم نوعی افعی است که بچه زاست اما گوشش دقیق پیدا نیست.
ـ بیشتر سردردهای معمولی از کم نوشیدن آب است.
ـ انسان امروزی به طور متوسط ۶ سال از عمر خود را تلویزیون نگاه می کند و ۶ سال را صرف غذا خوردن می کند و یک سوم را می خوابد.
ـ موش دو پای آفریقایی از میدان دید ۳۶۰ درجه برخوردار است.
ـ مغز انسان تنها ۲ درصد از وزن انسان را تشکیل می دهد ولی ۲۵ درصد اکسیژن دریافتی بدن را به تنهایی مصرف می کند.
- سرعت عطسه یك انسان برابر است با 160 كیلومتر در ساعت
- آب دریا بهترین ماسك صورت است !
- چشم انسان معادل یك دوربین 135 مگا پیكسل عمل می كند !
- 90% سم مار از پروتئین تشكیل شده است !
- مغز در هنگام خواب فعالتر از وقتی است كه تلویزیون می بینید !
- جوانان هندی شادترین و ژاپنی ها افسرده ترین های جهان هستند !
- قوه چشایی پروانه در پاهای آن تعبیه شده است !

سواره نظام مهرداد نخست ، خسته از جنگهای طولانی وارد شهر هیرکانی (گرگان) شد .
آنها در شرق نیروهای متجاوز بدوی و در غرب دمتریوس را شکست سختی داده بودند .
مهرداد پادشاه اشکانی با لباسی ساده در شهر می چرخید و به گفتگوهای مردم گوش می داد نیم روزی که گذشت به گوشه دیواری تکیه داد تا خستگی از تن بدر کند از پنجره کوچک بالای سرش سخنان دخترانی را می شنید حرف های آنها با صدای فرش بافیشان به هم آمیخته بود .
یکی از آنها می گفت مهرداد اگر سخت است فرزندی دارد دلنرم . مهرداد با شمشیر پیمان بسته پس فرزند نرم خوی او با خرد و هوش دوستی کند .
دختر دیگر گفت : آنکه پایه دستگاه دودمان را می ریزد نمی تواند نرم خو باشد او باید همانند پی ساختمان سخت و آهنین باشد پس جبر بر سختی اوست .
و دختر کوچکتری که صدایش بسیار ضعیف می نمود ادامه داد : آنکه بر این زمین سخت ساختمان می سازد و خود نمایی می کند از جنس زیبایی است و زمین سخت را به آسمان می برد .
مهرداد تکانی خورد با خود گفت چطور چنین دختران دانایی در این مرز و بوم زندگی می کنند و او خود نمی داند .
آن شب تا به پگاه خورشید مهرداد اشکانی ، نخستن پادشاه دودمان اشکانیان در تمام مدت به حرفهای آنها اندیشید .
در وجود خود سختی و قدرت پی ساختمان دودمان را می دید و در وجود فرهاد دوم (فرزندش) دانایی و هوش بنای ساختمان را .
آن سه دختر به ریشه ها پرداخته بودند و مهرداد از این بابت در شگفت بود . به گفته ارد بزرگ اندیشمند برجسته ایرانی : پرداختن به ریشه ها ، کار ریش سفیدان و اهل دانش است . فردای آن روز پادشاه ایران با تنی چند از نزدیکان به خانه ایی که روز پیش ندا از آن شنیده بود رفت و با شگفتی دید آن خانه متروکه است از همسایگان پرسیدند و آنها گفتند سال ها پیش در این خانه مرد و زنی بودند با سه دختر که فرش می بافتند هر سه دانا و از شاگردان ورتا ( حکیم و دانشمند زن ابتدای دودمان اشکانیان ) . بدست مزدوران آندراگوراس یونانی به خاطر آنکه مدام از بازگشت ایران و نجات از دست خارجیان یونانی سخن می گفتند هر پنج نفر آنها را زنده زنده در کف همان خانه در گودالی کشتند .
مهرداد با شنیدن این سخنان ، بر آبادی آن خانه همت گمارد و آن خانه را مدرسه نمود در حالی که موبدان زرتشی اصرار بر آن داشتند که آن خانه آتشکده گردد و مهرداد نپذیرفت و گفت جای آتشکده در کوهستان است نه میان مردم .
از آن زمان بزرگترین دانشمندان را برای تربیت و افزودن دانش فرهاد دوم بکار گرفت .
برای همین فرهاد دوم در بسیاری از نبردها قبل از جنگ پیروز شده بود چون با دانش پشت سر دشمن خویش را خالی و سپس با تکانی آن را فرو می ریخت .
فرهاد دوم برای ایجاد جنگ خانگی در سوریه ( قسمت باقی مانده سلوکیان متجاوز )دمتریوس را که توسط پدرش مهرداد اسیر شده و در زندان بود را رها کرد تا میان دو برادر نبردی درگیرد. گفتنی است که ظلم و ستم سلوکیان بر مردمان تحت انقیادشان موجب شد که مردم تحت ستم سلوکیان به فرهاد گرویدند. آنتیخوس برای گرفتن انتقام شکستها و اسارت خود با سپاهی گران به ایران آمد، ولی فرهاد به او فرصت نداد ناگهان بر او تاخت و در هنگام جنگ پادشاه سلوکی کشته شد. از این پس سلوکیان یونان دیگر به خود اجازه تجاوز به حریم ایران را ندادند. انحطاط کامل دولت سلوکی از همین زمان آغاز گردید.
هیچكس نمی داند چرا صدای اردك ها اكو نمی شود!
پشه كش ها پشه را نابود نمی كنند، بلكه تو را مخفی می كنند! آن ها حس پشه ها را از كار می اندازند، بنابراین پشه ها نمی توانند بفهمند كه تو كجایی!
برای جلوگیری از جوانه زدن سیب زمینی كافی است درون سبد آن یك سیب قرار دهید.
OK مخفف كلمات Oll korrect می باشد.
تا زمانیكه كه غذا با بزاق دهان مخلوط نشده باشد مزه اش احساس نمی گردد.
چرا عمل «سزارین» بدین نام معروف شده است؟ می گویند برای اولین بار ژولیوس سزار، قیصر روم به طریق سزارین بدنیا آمده است و بدین خاطر سزارین به نام او نامگذاری شده است. البته در لاتین كلمه ایی نیز وجود دارد بدین مضمون «سه داره» كه معنی «برش» می باشد.
گیر كردن اعصاب بین استخوان ها باعث خواب رفتن دست و پا می شود.
چرا سمت دگمه های لباس های مردانه و زنانه با هم فرق دارد؟ همه می دانیم كه دگمه های لباس های زنانه به سمت چپ بسته می شود و برعكس دگمه لباس های آقایون به سمت راست. بایستی جواب این سئوال را در سال های بسیار قدیم جستجو كرد. زمانیكه در دربار شاهان، زن ها و دختران شاهان برای خود ندیمه ای داشتند كه لباس به تن آنها می كردند. همانطور كه می دانید پوشیدن لباس ها آن زمان به تنهایی میسر نبود و احتیاج به كمك داشت و این ندیمه ها بودند كه دگمه لباس های خانوم ها را می بستند و از آنجاكه درصد انسان های راست دست زیاد تر است از این رو اگر خوب توجه كنید، كسی كه ار روبرو دگمه ها را می بندد از راست به چپ می بنددد از این روی دگمه های لباس های زنانه از چپ به راست بسته می شود.
دانشمندان مدعی هستند كه انگشت كوچك پای انسان به مرور زمان ناپدید خواهد شد، چرا كه ما كمترین استفاده از آن را داریم.
آیا می دانستید تشخیص تخم مرغ سالم از خراب با قرار دادن آن در كاسه ای پر از آب میسر است، بدین صورت كه اگر تخم مرغ ته نشین شود سالم است و اگر روی آب شناور شود خراب است.
آیا می دانستید پنگوئن نر می تواند ماهی را در معده خود بیش از یك هفته بدون اینكه هضمش كند نگه دارد و هر موقع لازم شد مقداری از آن را بالا می آورد و به بچه های خود می دهد.
اگر تار عنكبوت به كلفتی مغز یك مداد به هم تنیده شود می تواند سنگینی یك هواپیمای بزرگ بوینگ را تحمل كند!
آیا می دانستید برای تولید هر ۱۰۰۰كیلوگرم كاغذ جدید باید ۱۵درخت جنگلی قطع شود.
آیا می دانستید برای تولید هر ۱۰۰۰كیلوگرم كاغذ بازیافتی فقط حدود ۱۵۰۰كیلوگرم كاغذ كهنه مورد نیاز است كه با این شیوه نزدیك به ۹۰درصد در مصرف آب، بیش از ۵۰درصد انرژی و ۷۵درصد آلودگی هوا كاهش می یابد.
آیا می دانستید كاغذ هم مثل پارچه پشت و رو دارد. روی كاغذ آن طرفی است كه در كارخانه كاغذسازی به طرف نمد قرار می گیرد و صاف تر است. پشت كاغذ آن طرفی است كه در كارخانه زیر كار است و روی آبكش قرار می گیرد. برای تشخیص پشت و روی كاغذ آن را برش می دهند، پس از برش، لبه الیاف به سوی پشت كاغذ خم می شوند و اگر لبه كاغذ را با انگشتان لمس كنیم متوجه لبه دار بودن یك طرف آن می شویم. چاپ بر طرف روی كاغذ مرغوب تر خواهد بود. چاپ رنگی بر طرف روی كاغذ نتیجه بهتری دارد.
خوك ها بلحاظ فیزیك بدنی، قادر به دیدن آسمان نیستند.
مورچه همیشه بر روی سمت راست بدن خود، سقوط می كند.
حس بویایی مورچه با حس بویایی سگ برابری می كند.
هورمون PYY مسئول چاقی است. در تحقیقات مشخص شده است كه میزان این هورمون در افراد چاق یك سوم افراد معمولی است و چنانچه این هورمون به افراد چاق تزریق شود اشتهای انان كاهش می یابد.
مساحت سطح كره زمین ۵۱۵میلیون كیلومترمربع است. با مقایسه با مساحت وسعت ایران می توان نتیجه گرفت كه ایران ۰/۳۲درصد از سطح زمین را تشكیل می دهد.
چای سبز دارای خواص فراوانی است. بعلت داشتن فلوئور مینای دندان را تقویت كرده و از پوسیدگی آن جلوگیری می كند. زیاده روی در خوردن آن رنگ دندان ها را زرد می كند اما دندان های زرد شده دیرتر خراب می شوند. همچنین بوی بد دهان را از بین می برد مخصوصا خشك شده آن بوی پیاز و سیر را رفع می كند. دمكرده آن سردرد را تسكین می دهد. همچنین خاصیت ضد سرطانی نیز دارد.
فك انسان می تواند هنگام جویدن ۲۰۰پوند فشار وارد كند. در حالی كه فك یك سوسمار می تواند ۲۰۰۰پوند فشار وارد كند
از پارسال که پخش سریال تاریخی افسانه جومونگ از شبکه سه شروع شده،پرببینده ترین سریال در ایران محسوب میشه.اما باید توجه داشت چیزی که این سریال رو جذاب کرده،سواره نظام زره پوش هان و ساختن شمشیرهای مقاوم توسط موپال مو(رئیس آهنگرهای جومونگ)،تیراندازی جومونگ از هر طرف حتی با سه تیر(که دروغی بیش نیست) است.
بدبختانه عدم شناخت نسل امروز نسبت به تاریخ باشکوه ایران باعث شده است که بسیاری از داشته های خویش را در دستان دیگران ببینیم و لذت هم ببریم !
در سریال افسانه جومونگ،سربازان هان دارای سواره نظام زره پوشی اند که تیرهای دیگر کشورها به اونا نفوذ نمی کنن.
در تاریخ جهان،همه ی اسناد تاریخی که به دست اومده نشون میده که سواره نظام زره پوش تا اغاز قرون وسطی فقط مخصوص ایرانیان بوده و تا اون زمان در دنیا هیچ کشوری نتونسته بود اونارو بسازه.در قرون وسطی اروپاییان از طرز ساختش آگاه شدن و شوالیه ها از این زره استفاده می کردن.جالب اینکه در ایران به این سواره نظام ها،سواره نظام زره پوش می گفتن و در بقیه جاها سواره نظام آهنین.نامی که دقیقا بر سواره نظام کشور هان نهاده شده.
فکر می کنم چون هان با اشکانیان همسایه بود زره های ایرانیان اولین بار بود که در جهان اختراع شده بودند،کره ای ها اومدن تحقیق کردن و میراث همسایه ی هان یعنی ایران رو دزدیده اند.
در تاریخ جهان باستان،ساخت اولین شمشیرهای فولادی به دست ایرانیان در زمان سلسله ی اشکانیان انجام شد؛در حالی که در سریال جومونگ ساخت شمشیرها اول به دست هان ها و بعد توسط گوگوریو انجام میشه.در حالی تا پایان سلسله ی اشکانیان هیچ کشوری در جهان نتونسته بود شمشیری نظیر اون رو بسازه.بعد از اشکانیان،یعنی در زمان ساسانیان،شمشیرهای پیشرفته تری نسبت به شمشیرهای دوره ی اشکانیان ساخته شد که در دنیا نظیر نداشتند و عامل پیروزی ایرانیان در جنگ ها با دشمنانشان بخصوص رومیان بود.
دوستان همه ی این چیزهایی که گفتم نوشته ی خود ایرانیان نیست،بلکه این اسناد از نوشته های مورخان معتبر رومی مثل پلوتارک و ... اقتباس شده.در ادامه چندتا از این نوشته هارو مطرح می کنم.
در تاریخ جهان باستان هیچ کشوری مثل تیراندازان دوره ی اشکانی ،تیراندازان ماهری نداشتند.تیراندازان دوره ی اشکانی که سوارکانی چابک هم بودند،در جنگ ها به شیوه ی جنگ و گریز وارد میدان می شدند و از همه طرف به سپاهیان دشمن حمله ور می شدند.اما این سواره نظام سبک اسلحه هرگز با دشمن از نزدیک درگیر نمی شدند و به هنگام نزدیکی سربازان دشمن از آن ها دور می شدن و سربازان دشمن که فکر می کردند دارن فرار می کنند،دست به تعقیبشان می زدن؛اما چون این سوارکاران به هر طرف پخش می شدند،به هنگام فرار موجب پراکنده شدن و از هم پاشیدن سپاه دشمن می شدند و مهم ترین ویژگی که موجب میشد دشمن شکست بخورد تیراندازی از پشت بود که سربازان کشورهای دیگر بخصوص رومی های قدرتمند و مغرور،تجربه ی اون رو نداشتند.
از جومونگ می گذریم،میریم سراغ سریال امپراتور بادها(جومونگ 2).وقتی جومونگ گوگوریو رو تاسیس کرد،نسل های جومونگ به مدت 700 سال بر کره فرمانروایی می کردند.کره ای ها هم حالا دارن سریال های این سلسله رو می سازند که تا الان سه سریالشو تموم کردن.(جومونگ 1 و 2 و 3)
عزیزانی که سریال امپراتور بادهارو دیدن،خودشون می دونن وقتی جنگ بین بویو و گوگوریو در زمان شاه یوری (پسر جومونگ) شروع میشه،شاه تسو،شاه بویو، سلاح جنگی میسازه که عامل پیروزیش در جنگ اول میشه.این سلاح همان ارابه جنگیه که شاه تسو افتخار اختراع اونو به مردم بویو می دونه.این کره ای ها برای اینکه به (دروغ) نشون بدن که تمدن پیشرفته ای نسبت به سایر ملل دارن،بارها به تاریخ و میراث ایرانیان دستبرد زده اند.مثلا در سریال جواهری در قصر همان طوری که سریال نشون میده یانگوم اولین سزارین رو انجام میده.در حالی که 16 قرن قبل از یانگوم،این عمل رو در ایران انجام می دادن.
عزیزانی که سریال رو با دقت دیده باشن،در یکی از قسمت ها یانگوم میگه که بیماری شاه ناشی از ویروس هایی !!!!!! است که از طریق شیر گاوها به ایشون امنتقل شده؛در حالی که تا اون زمان کسی نام میکروب و ویروس رو نمی دونست.اینهم یه دروغ دیگه. بگذریم.
برمی گردیم به سریال امپراتور بادها.وقتی این ارابه ها ساخته میشن مهم ترین قسمت سریال یعنی جنگ با گوگوریو که منجر به شکستش میشه،شروع می شود.
سلسله ی هخامنشیان حدود 5 قرن!!!! قبل از گوگوریو در ایران حکومت می کرد.در اون زمان کوروش کبیر که مشغول جنگ با دشمنان ایران بود،در بیشتر جنگ هاش پیروز میشد.عاملی که موجب برتری ایرانیان بود،ساخت ارابه های جنگی داس دار،گردونه ها و سپاهیان فیل سوار (که موجب ترس و وحشت دشمنان میشد)بود. ارابه های جنگی رو در جهان اولین بار در زمان کوروش ساختن که در هنگام جنگ سپاهیان دشمن رو تارومار می کردند و صفوف دشمن رو بهم می ریختند.این ارابه ها چرخ های محکمی داشتن که در دو انتهاي محور چرخها دو داس آهني به پهناي دو «ارش» رو به پايين و درست در زير آنها دو داس ديگر رو به بالا نصب كرده بودند كه در موقع تاخت ارابهها اين داسها به هر چيزي كه برميخوردند از هم ميشكافتند.این ارابه ها چنان وحشتی در جنگ برای دشمن ایجاد می کرد که تعداد زیادی از ابتدای جنگ فرار می کردند.داس های این ارابه ها چنان تیز بودند که به هنگام برخورد با سر سربازان،سرشان از بدنشان جدا می کرد و به علت تیزی بسیار این داس ها،سربازان حتی فرصت نمی کردن چشم هایشان را ببندن و چشم های اونا باز می ماند.
برمی گردیم به سواره نظام زره پوش.اسناد تاریخی در مورد ساخت این زره ها نخستین بار در جنگ کارهه (حران) توسط رومی ها نوشته شد.
در 16 اردیبهشت سال 53 قبل از میلاد،در زمان پادشاهی ارد دوم،دو سپاه ایران و روم در کارهه رودرروی یکدیگر گرفتند.
امپراتوری روم در آن زمان توسط سه نفر اداره می شد:پومپه،ژولیوس سزار و کراسوس.هر یک از افراد مذکور در جنگ های بسیاری با دشمنان روم پیروز شده بودند و روم را بین خود تقسیم کرده بودند.رومیان که بعد از این جنگ ها به خود مغرور شده بودند و فکر میکردند در دنیا همتایی ندارند،با 43000 نفر دست به حمله به ایران زدند.ارد پادشاه ایران،سورنا فرمانده دلیر ایرانی رو با 10000 نفر به مقابله با کراسوس فرستاد.دوستان رقم ها رو مقایسه کنید 10000 نفر در مقابل 43000 نفر.از 10000 سرباز ایرانی 9000 نفر سوارکار بودند.
در ابتدا ایران نماینده ای نزد کراسوس فرستاد تا از جنگ دست بردارد .اما کراسوس با غرور جواب داد:پاسخ پادشاه ایران رو در سلوکیه پاسخ خواهم داد. سفیر و نماینده سورنا پس از این سخن کراسوس تبسم کرد و کف دست خود را به کراسوس نشان داده و گفت: هرگاه روی این کف دست ممکن است مو در آید، شما نیز به شهر سلوکیه میتوانید داخل شوید و جواب پادشاه ایران را بدهید.
بعد از این ارد وارد ارمنستان شد و اونو فتح کرد.اما سپاه ایران کراسوس رو با جنگ های چریکی به حران کشاند.
بالاخره جنگ اصلی در حران شروع شد.کراسوس بلافاصله دستور تشکیل تستودو(دژهای انسانی مربع شکل) به سربازانش داد.ایرانیان طبل های جدیدی ساخته بودند و درون آن ریگ هایی گذاشته بودند که موجب رمیدن اسب های رومیان میشد.در این لحظه سواره نظام سبک اسلحه (تیراندازان) وارد میدان جنگ شدند.این سواره نظام کمان های بزرگ جدیدی داشتند که هم برد بیشتری داشتند و هم با اونا می تونستند پاهای سربازان پیاده نظام رومی رو که تستودو تشکیل داده بودند هدف گرفته و زخمی کنند.پس از کمی جنگ رومی ها با این تیرها محاصره شدند و سواره نظام زره پوش که سلاح های رومیان و تیرهای اونا به زره ها اثر نمی کرد،موجب کشته شدن بسیاری از رومی ها شد.سواره نظام سبک اسلحه که به طور پراکنده و نامنظم می جنگیدند بسیاری از رومیان رو به خاک افکندند و وقتی سواره نظام رومیان به دنبال اونا می اومد،این سرباز ها پراکنده شده و موجب از هم پاشیدن سپاه رومیان می شدند.در این جنگ این تیراندازان حتی می تونستند به هنگام فرار از عقب هدف بگیرند و رومی هارو بکشند؛و وقتی تیرها تموم میشد فورا به عقب برمی گشتند،تیر برمی داشتند و دوباره به جنگ برمی گشتند.این تیرها به همراه آب و غذا برای سربازان توسط شترها آورده میشد.ولی چون رومیها تدارکاتی نداشتند،تشنگی بر اونا غلبه کرده بود.سربازان ایرانی با تاکتیک خاصی عوض میشدند تا سربازان خسته استراحت کنند و بعد از استراحت دوباره به جنگ برمی گشتند.
کراسوس که دید ایانیان تیرهایشان تموم شدنی نیست و هرگز خسته نخواهند شد،پسرش رو برای شکست محاصره فرستاد که سپاه پسرش بلافاصله به وسیله ی سواره نظام زره پوش و تیراندازان نابود شد و پسرش هم کشته شد.سر پسرش رو بریدند و بر نیزه زدند تا رومی ها ببینند.بعد از این نماینده ی سورنا و بعد خودش به چادر کراسوس اومد و از او خواست که صلح کند.کراسوس از سورنا یه اسب خواست و سورنا یک اسب مخصوص به او داد.بعد کراسوس با سورنا روانه اردوی ایران شد تا باهم مذاکره کنند.اما رومیان خیال کردند که می خواهند کراسوس رو اسیر کنند و یکی از سرداران رومی چند نفر از ایرانیان رو کشت که جنگ کوچکی درگرفت و کراسوس در این نبرد کشته شد.
در این جنگ 20000 از رومی ها کشته شدند و 10000 نفر اسیر و 4000 نفر زخمی شدند و تعداد کمتر از 5000 نفر موفق به فرار شدند.در حالی که تلفات ایرانیان بسیار اندک بود و می توان گفت که تلفاتی نداشتند.
جلسه بررسی دلایل شکست روم از ایران در جنگ حران
2059 سال پیش در چنین روزی در سال 52 قبل از میلاد، جلسه ای برای بررسی دلایل شکست روم از ایران در جنگ حران (كارهه) ، برگزار شد .برخی از اظهارات افسران رومی ، و در واقع دلایل شکست روم ، به این شرح است :
- سپهبد سورنا فرمانده ارتش ایران در این جنگ از تاكتیك و سلاحهای تازه استفاده كرد.
- هر سرباز سوار ایرانی با خود مشك كوچكی پر از آب حمل می كرد و مانند ما دچار تشنگی نمی شد.
- به پیادگان با مشكهایی كه بر شترها بار بود آب و مهمات می رساندند.
- سربازان ایرانی به نوبت با تاكتیك خاصی كه برای ما تازگی داشت از میدان خارج می شدند وبه استراحت می پرداختند.
- سواران ایران قادر به تیر اندازی از پشت سر هستند كه ما تجربه آن را نداریم .
- ایرانیان كمانهای تازه اختراع كرده اند كه با آنها توانستند پای پیادگان مارا كه باسپرهای بزرگ در برابر انها و برای محافظت از سوارانمان قلعه درست كرده بودیم به زمین بدوزند.
- ایرانیان دارای زوبین های دوكی شكل بودند كه با دستگاه كاملا تازه ای تا فاصله دور پرتاب می شد.
- شمشیرهای آنان شكننده نبود.
- هر واحد تنها از یك نوع سلاح استفاده می كرد و مانند ما خود را سنگین نمی كرد .
- سربازان ایرانی حق عقب نشینی و تسلیم شدن ندارند و تا آخرین نفس باید بجنگند .
- این بود كه ما شكست خوردیم و هفت لژیون را به طور كامل از دست دادیم و به چهار لژیون دیگر تلفات سنگین وارد آمد.
در نبرد حران ، در زمان روبرو شدن دو لشگر، به فرمان سورنا ( فرمانده ایرانیان )، لشگریان از خود صداهای ترسناک در آوردند.سپاه روم در ترش و وحشت فرو رفت. لشگر ایران در ابتدا قصد حمله با نیزه را داشت که موفق نشد و حالت عقب نشینی به خود گرفت.چون رومی ها فکر کردند سپاه ایران درحال فرار است ایشان را تعقیب کردند که با تیرباران پارتها مواجه شدند.
Ammianus Marcellinus سوار زره پوش پارسی را چنین با تعجب تصویر می کند: " شوالیه(knight) پارسی لباسی تمام آهنین دارد. تمام اعضای بدن او در میان ورقهای قطور فلزی پوشیده اند و در بین اعضا ، مفصلهای فلزی قرار دارند. با مهارت تمام ،جمجمه ای فلزی سرش را فرا گرفته است. هیچ پیکان و نیزه ای در او اثر نمی کند . شاید تنها راه نفوذ بر آن، باریکه کوچکی باشد که از طریق آن می بینند و یا سوراخهای ریزی که برای تنفس تعببه شده اند. و نیز اسبهایشان توسط پوشش چرمین محافظت می شوند.
در زمان ساسانیان نیز از این زره ها استفاده میشد.به توصیف یکی از یونیان در مورد این زره ها توجه کنید:
آمیانوس افسر یونانی تبارسواره نظام ارتش روم که متولد شهر انطاکیه در سوریه بوده ٬ از نزدیک شاهد این ارتش مخوف بوده است. او به همراه ژولیانوس امپراتور روم در جنگ با ایران درزمان پادشاهی شاپور دوم ساسانی شرکت داشته و پس از شکست و کشته شدن ژولیانوس به همراه بازمانده سپاه روم به روم بر میگردد و به کار نگارش تاریخ روم می پردازد و از نظامی گری کناره می گیرد. او ارتش ایران را در دشت های پهناورمیان رودان ( بین النهرین ) اینگونه توصیف می کند :
ایرانیان افواج منظم سواره نظام زره پوش را با صفوفی چنان انبوه به مقابله ی رومیان می فرستادند ٬ که از برق زره و سلاح آنان چشم دشمنان خیره می شد. افواج سوار گویی یکپارچه آهن بود. تن افراد بکلی از صفحات آهن پوشیده شده بود و چنان این آهن بر بدن می چسبید که مفاصل خشک زره به سهولت از حرکات اعضای بدن تبعیت می کرد. برای محافظت چهره نقابی بر رخ می افکندند و بدین جهت هیچ تیری ممکن نبود بر بدن کارگر شود مگر در سوراخ های کوچکی که در مقابل چشم و شکاف های باریکی که زیر سوراخ های بینی تعبیه کرده بودند و از آنجا با کمال صعوبت نفس می کشیدند. بعضی از آنها نیزه ای در دست گرفته ٬ در یک جا بی حرکت می ایستادند ٬ چنانکه گفتی به وسیله زنجیر آهن به هم متصل شده اند. در جوار آنان تیراندازان دستها را دراز کرده کمان خود را به زه می کردند ٬ به قسمی که زه به جانب راست سینه تماس می یافت و پیکان تیر به دست چپ می پیوست. در اثر فشار ماهرانه ی انگشت ٬ تیر می جست و خروشی از آن بر می خواست و جراهتی هولناک وارد می کرد.
او در جای دیگر می گوید :
ایرانیان در جنگ مغلوبه طاقت نمی آوردند ٬ زیرا فقط عادت داشتند شجاعانه از دور بجنگند و اگر می فهمیدند که قوای آنها عقب نشینی آغاز کرده است ٬ مانند ابر طوفانی پس می کشیدند و چون از عقب تیراندازی می کردند دشمن نمی توانست آنها را تعقیب کند.
آیا می دانید اولین کالای تولیدی شرکت سونی یک پلوپز بوده است ؟
شرکت سونی
سال تاسیس : 1946
کشور سازنده : ژاپن
آیا می دانید پلی استیشن 2 سونی با داشتن 70 درصد فروش جهان ، در صدر بازی های ویدیویی دنیا قرار دارد ؟
آیا می دانید شرکت زیراکس 60.000 کارمند در سراسر جهان دارد ؟
شرکت زیراکس
سال تاسیس : 1906
کشور سازنده : آمریکا
آیا میدانید در هر ثانیه 3000 فنجان نسکافه شرکت نسکافه در سراسر جهان نوشیده می شود ؟
شرکت نسکافه
سال تاسیس : 1938
کشور سازنده : سوئیس
آیا میدانید وسعت پارک تفریحی دنیای والت دیزنی، تقریبا به اندازه شهر اتاوا است ؟
شرکت دیزنی
سال تاسیس : 1923
کشور سازنده : آمریکا
آیا میدانید بسیاری از کالاهای شرکت رولکس ، به دلیل حفظ کیفیت ، هنوز با دست ساخته می شوند ؟
شرکت رولکس
سال تاسیس : 1908
کشور سازنده : انگلیس
|
تا حالا فكر كرديد كه آلبرت انيشتين فيزيكدان معروف را چقدر مي شناسيد؟! نابغه گيج و پريشان خيالي كه نظريه نسبيت عام و خاص را مطرح كرد و ثابت كرد. فكر ميكرد كه اون ناقص الخلقه به دنيا اومده؟!آيا ميدونستيد كه آلبرت قبل از اينكه ازدواج كنه داراي يك بچه مرموز! بود؟! مادرش فكر مي كرد كه او ناقص الخلقه به دنيا آمده است! شگفت آور تصور مي كردند.به هر حال پزشك توانست خانواده آلبرت را متقاعد كند كه مشكل خاصي نيست.البته نگراني خانواده آلبرت بي دليل هم نبود زيرا در هنگام تولد او موجودي شبيه يك هيولا بود؛هرچند با گذشت زمان سرش به وضعيت نرمال برگشت. جمله"بيش از حد چاق است" را تكرار مي كرد! از حد او آرام به نظر مي رسيد! |
|
آلبرت در زمان كودكي اش به ندرت صحبت مي كرد و موقعي هم كه صحبت مي كرد خيلي آرام بود! كه به درستي آنها مطمئن نمي شد آنها را به زبان نمي آورد.بر طبق گزارشات آلبرت اين حالات را تا 9 سالگي داشت و پدر و مادر آلبرت از اينكه او عقب افتاده باشد مي ترسيدند. آلبرت سكوت را شكست و گفت:"سوپ خيلي داغ است" آلبرت جواب داد:"چون تابه حال همه چيز خوب بوده است!" باهوش و نابغه نسبتاً دير در زمان كودكي پيشرفت كرده اند.او اين شرايط را "Einstein syndrome " (علائم ناخوشي آلبرت) ناميد. پدرش يك وسيله كوچك جذاب و ساده جيبي را به او نشان داد كه باعث علاقه او به علم شد و آن يك قطب نما بود. چرخش در مي آمد عقربه(سوزن)آن هميشه در يك مسير مشابه بود.او فكر ميكرد كه يك مقدار نيرو در يك فضاي خالي فرضي كه روي سوزن قطب نما اثر ميكند بايد وجود داشته باشد! ETH در خواست كرد.آلبرت رياضيات و شاخه هاي فني امتحان ورودي را پاس كرد اما در بقيه درسها مثل تاريخ،زبان،جغرافي و... رد شد!آلبرت مجبور شد به مدرسه فني و حرفه اي برود هر چند سال بعد در اين كالج پذيرفته شد. دختر نامشروع از Mileya Maric كه يكي از شاگردانش بود، داشت.(البته بعدا آلبرت با ميليا ازدواج كرد) كه آلبرت اين دختر را هرگز نديد و سرنوشتش ناشناس باقي ماند. فرايند سخت زايمان به دنيا آمد ولي اسم رسمي و واقعي اين دختر هنوز نامعلوم باقي مانده است و حتي سرنوشت اين دختر هم تاكنون نامعلوم بوده است! |
